گذار از بنبست: سرنگونی، شکاف قدرت و سناریوی مداخله خارجی
با آغاز اعتراضات مردمی در دیماه ۱۴۰۴ که جرقهی آن ناشی از شرایط وخیم اقتصادی، افزایش تورم، نوسانات نرخ ارز و بیثباتی بازار بود، مطالبهی اصلی معترضان بهسرعت به سمت براندازی کامل جمهوری اسلامی تغییر یافت. در این شرایط، رژیم ناچار شد برای بقای خود در دو جبهه همزمان بجنگد: جبههی داخلی (در برابر معترضین) و جبههی خارجی (فشارهای قدرتهای غربی در خصوص مسائل موشکی و هستهای).
جمهوری اسلامی در سرکوب اعتراضات از الگویی مبتنی بر قطع ارتباطات، کشتار، بازداشت و ارعاب وسیع استفاده میکند؛ روشی که پیشتر در اعتراضات سالهای ۹۸ و ۱۴۰۱ نیز به کار گرفته شده بود. با این حال، تفاوت اعتراضات ۱۴۰۴ در ابعاد بسیار گستردهتر کشتاری است که این بار رخ داد.
مطالبهی مردم، سرنگونی نظام، گذار دموکراتیک و برقراری روابط عادی با جامعه جهانی است. در این میان، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نسبت به سرکوب معترضان هشدار داد؛ اما رژیم بدون اعتنا به این تهدیدها، با قطع دو روزهی اینترنت، دست به کشتار وسیع (بیش از ۲۰ هزار نفر) زد.
امروز بخش وسیعی از ایرانیان داخل و خارج از کشور، خواهان اقدام نظامی دولتهای غربی، ناتو و آمریکا جهت براندازی کامل جمهوری اسلامی هستند؛ الگویی مشابه آنچه در لیبی و عراق رخ داد. اگرچه عدهای معتقدند دموکراسی از طریق حملهی نظامی محقق نمیشود، اما به نظر میرسد در شرایط کنونی، این ادعا چندان با واقعیت همخوانی ندارد.
با دقت در رویکرد امنیتی جمهوری اسلامی، میتوان دریافت که دستگاههای امنیتی و نخبگان قدرت، منسجم عمل کرده و شکاف عمیقی در رأس آنها دیده نمیشود. از سوی دیگر، بازوی اصلی سرکوب، نیروی نظامی-ایدئولوژیک سپاه پاسداران است که بقای خود را با بقای کل نظام گره زده است؛ از این رو، سناریوی «عقبنشینی ارتش» که در بسیاری از انقلابها رخ میدهد، در اینجا بعید به نظر میرسد.
هرچند انسجام در سیستمهای اقتدارگرا لزوماً به معنای نبود شکاف نیست و بحرانها معمولاً گسستهای پنهان را آشکار میکنند، اما حتی در صورت بروز شکاف در بدنه قدرت، امید به گذار خودکار به دولتی دموکراتیک و سکولار دشوار به نظر میرسد.
از طرفی، اگرچه حملهی خارجی ممکن است به سقوط رژیم منجر شود، اما ریسک وقوع جنگ داخلی را نیز به همراه دارد؛ موضوعی که اغلب از سوی حامیان رژیم برای ارعاب مخالفان مطرح میشود. با این حال، باید توجه داشت که گذار از یک نظام توتالیتر معمولاً بدون هزینه و خشونت ممکن نیست و در مقاطعی اجتنابناپذیر است.
در این میان، جامعهی امروز ایران دارای ظرفیتهای نهادی و سازمانی برای مدیریت خلأ قدرت است. شاهزاده رضا پهلوی از سوی بسیاری از فعالان و مردم به عنوان رهبر دوران گذار پذیرفته شده و پایگاه اجتماعی خود را حتی در میان مخالفان پیشین پهلوی، به شدت تثبیت کرده است.